شمس الدين حافظ

488

سفينه حافظ ( فارسى )

معمار وجود ار نزدى رنگ نو از عشق « 1 » * در آب محبت گل آدام نسرشتى تا كى غم دنياى دنى اى دل دانا * حيفست ز خوبى كه شود عاشق زشتى آلودگى خرقه خرابى جهانست * كو راهروى پاكدلى خوب‌سرشتى از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ * تقدير چنين بود چه كردى كه نهشتى [ 1 ] [ اكنون كه ز گل باز چمن شد چو بهشتى ] 12 * شماره مسلسل 623 اكنون كه ز گل باز چمن شد چو بهشتى * ساقى مى گلگون بطلب بر لب كشتى زنگ غمت از دل مى گلرنگ زدايد * بشنو كه چنين گفت مرا پاك سرشتى گر محتسبت بر كدوى باده زند سنگ * بشكن تو كدوى سر او نيز بخشتى جهل من و علم تو فلك را چه تفاوت * آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى ز آيينهء دل زنگ غمت مى بزدايد * اى زاهد اگر طالب حورى و بهشتى « 2 » ترسا بچه‌اى دوش همىگفت كه حافظ * حيفست كه هر دم كند آهنگ كنشتى [ 437 اى قصهء بهشت ز كويت حكايتى ] 13 شماره مسلسل 624 اى قصهء بهشت ز كويت حكايتى * شرح جمال حور ز رويت روايتى

--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « رنگ‌نواز عشق » ، « نقش تو بر عشق » نوشته شده است . ( 2 ) بجاى اين بيت در قدسى چنين بيتى آمده است : بر خاك در خواجه كه ايوان جلال است * گر بالش زر نيست بسازيم بخشتى در صورتى كه مصرع دوم اين بيت در غزل قبلى ( 11 ) آمده است ولى در پژمان اين بيت و بيت هشتم و نهم از غزل قبلى در اين غزل آمده و در عوض فاقد ابيات سوم و چهارم و پنجم اين غزل مىباشد . [ 1 ] پاورقى غزل 11 - مصرع اول بيت سوم در سودى چنين است : زاهد مكن از نسيه حكايت كه به نقدم ضمنا اين بيت را كه در غزل بعدى است سودى در اين غزل آورده . جهل من و علم تو فلك را چه تفاوت * آنجا كه بصر نيست چه خوبى و چه زشتى